به مناسبت روزی که قرن ها تکرار نخواهد شد

امروز من و دوربین بی لنز زدیم از خونه بیرون به مناسبت 8/8/88 روزی که شاید قرن ها طول بکشه که دوباره تکرار بشهچشمک از روز قبل برنامه ریزی کرده بودیم و امروز صبح ساعت 6 بالای یک پل عابر پیاده قرار گذاشته بودیم هوا نیمه روشن بود اتوبان زیر پامون خالی خالی بود چند تا شات گرفتیم و رفتیم به یک پارک علیرضا می خواست پنیر بخره واسه صبحونه اش اما همه ی سوپری ها بسته بودندخنده به همین دلیل دوتایی نشستیم و صبحونه ی من رو خوردیم بعد رفتیم به خیابون پاک نژاد تا تاکسی بگیریم و بریم  تا میدون سرو و بعد پیاده روی کنیم تا پارک پرواز هوا خیلی عالی بود زمین بارون خورده بود و ادم با تمام وجود می خواست تنفس کنه بغلبغلما بعد از کلی پیاده روی رسیدیم به پارک پروازاوه آه خیلی زیبا بودبغل از شانس ما هم تازه بارون اومده بود و هوا تمیز تمیز بود و تا ته شهر رو به راحتی می شد دیدابرو ما یک عالمه از دورنمای شهری از درختان زیبا و یک عالمه چیز دیگه عکس گرفتیم و لذت بردیم از این طبیعت واقعا زیبا بودبغل رفتیم تا بالای پارک شهر کاملا زیر پای ما بود.

بعد از همه ی اینها ما رفتیم شهروند و یک شیر موز بزرگنیشخند و چند تا کیک خریدیم رفتیم به یک ایستگاه اتوبوس و شروع به خوردن کردیمنیشخند وای خیلی خوشمزه بود حالا باید پیاده بریم تا بلوار دریا من واقعا خسته بودم گریهما رفتیم و رفتیم و از جاهای عجیب غریبی هم عبور کردیم تا رسیدیم به بلوار دریا داشت پدرم درمیومد آخآخ چقدر خسته شدم خدایا  بالاخره رسیدیم آخ جونهورا تا وارد خانه شدم  رفتم حموم بعدش هم 4ساعت خوابیدمنیشخند

/ 1 نظر / 5 بازدید
میراب

این تارا هم عجب آدمیه خیرش که به دیگران نمی رسه هیچی ضررش هم میرسه. میاد صبحونه تورو میخوره؟ مگه خونشون پنیر نداره که میاد صبحونه ی تورو میخوره!! براتو افت نداره با اون میری عکس میندازی؟ --شوخی کردم