توچال

سلام

امروز ساعت دیروز ساعت ۴:٢٠ موبایلم زنگ زد و من از خواب پریدم اما دوباره خوابیدم نیشخند

ساعت ۴:٣٠ بود که علیرضا بهم زنگ زد و من بیدار شدم اما ایندفعه دیگه نخوابیدم

پاشدم دوربین دو تا ساندویچ برداشتم و لباس پوشیدم و رفتم سراغ کامپیوتر ببینم چقدر از دانلود هام مونده و منتظر شدم که علیرضا زنگ بزنه بالاخره زنگ زد و گفت بیا دم مدرسه من گفتم تو که باید از اینجا رد شی پس بیا اینجا دنبال من .

|

ساعت ۵ رسیدیم توچال و عظم خود را جزم کردیم تا بریم ایستگاه ۵ اما سرعتمون خیلی کند بود و هر نیم ساعت وایمیستادیم وه استراحتی می کردیم اما چقدر خلوت بود پرنده هم پر نمی زد (البته گربه چرا) اولش شهر رو نگاه کردیم دیدیم هوا ی شهر ای بد نیست اما بعد از یک ساعت یک لایه ی خاکستری روی شهر رو گرفت

||

بعد از کلی پیاده روی رسیدیم چشمه و تجدید قوا کردیم همچنین بالای کوه یک آزمایش باحال فیزیک هم انجام دادیم (بعدا فیلمش رو می زارم)

|||

بعد از کلی کوه نوردی و رفتن از راه میانبر خلاصه رسیدیم ایستگاه ٢ صبحانه خوردیم و باهم دیگه کلی چرت و پرت گفتیم و به شهر پر از دود می نگریستیم ( چه ادبی نوشتم )

و دوتا  چای دبش خوردیم که خیلی چسبید (با اینکه من از چای بدم می یاد اما اون بالا واقعا می چسبید)

||||

اومدیم پایین و رفتیم سر صخره ای که همیشه می ریم اونجا از خودمون عکس می گیریم و یه چند تا عکس گرفتیم بعدش هم رفتیم چشمه یه آبی به سر و کله و صورت نیشخند زدیم

|||||

علیرضا منو برد یه جایی که تله کابین خیلی نزدیک به زمین حرکت می کرد بچه مدرسه ای ها توی تله کابین بودن ما هم ازشون عکس می گرفتیم اون ها هم شاد می شدن و شکلک در می آوردن

||||||

ساعت دو رفتیم به سمت خونه اما تا برسیم خونه چیزی ازمون نمونده بود و تبدیل به جنازه ی متحرک شده بودیم  ( چون کل مسیر رو پیاده اومدیم )

#*{|||}*#

خلاصه کوهنوردی خوبی بود هر وقت عکس ها رو ادیت کردم براتون می زارم البته یه سری عکس ها رو باید منتظر بمونم علیرضا کامپیوتر بخره ازش بگیرم

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
اميرعلي

www.zendegi2.blogsky.com